صائن الدين على بن تركه
40
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
خاك سر كوى آن بت مشكين خال * مىبوسيدم دوش به امّيد وصال پنهان ز رقيب آمد و در گوشم گفت * مى خور غم ما و خاك بر لب مى مال تا او در كنج خمول و انزوا از غذاى خاصهء خويش بهرهور تواند گشت ؛ چنانچه سابقا بدان اشارتى رفت . « 1 » به كوى نفى فروشو چنانچه برنايى * كه گرد دايرهء نفى عين اثباتست و اين معنى چنان صورت تواند بست كه عاشق در ساير احوال و افعال با همگنان در ربقهء موافقت و اشتراك آمده ، به هيچ وجه طريق « 2 » انفراد نجويد و احكام خصوصيّات مميّزه به خود راه ندهد ، تا ايشان از توهّم مشاركت عثور بر جهت امتيازى او ، كه موجب اثبات روابط توجه ايشان است ، نيابند « 3 » و در عزلتخانهء حقيقى بر او گشاده گردد و خلوت در عين جلوت را مستعدّ و آماده شود . اين است طريق خلوت متّقيان صوامع تجريد و راه قمارخانهء پاكبازان خرابات تفريد ، كه شيخ در مبادى بيان احوال ، بدان اشارت كرد ؛ « 4 » « هش دار كه دريابى » . « 5 » دع التّصوّف و الزّهد الّذي اشتغلت * به جوارح أقوام من النّاس و عج على دير داريّ فإنّ بها ال * رّهبان ما بين قسّيس و شمّاس فاشرب معتّقة من كفّ كافرة * تسقيك خمرين من لحظ و من كاس * فرصت شمر طريقهء رندى كه اين نشان * چون راه گنج بر همه كس آشكاره نيست مىگويد : به گمان افكندم از عالم وايافتگى ، حريفان حلقهء كمزنى را ، در مستيى كه از دست ساقى نظر و تجرّع اقداح او مىشد ؛ كه سرورى كه سرّ مرا شده ، از مجرّد شرب شراب ايشان است ؛ چه ، شك نيست كه اشتراك در ساغر و ساقى با اثر سكرى كه بر آن مترتّب باشد ، حريفان را سرگردان كند كه چون شراب از يك دست مىآيد ، هرآينه بايد كه يكدست باشد ؛ و چون همه را سرخوش مىدارد ، بايد كه در آن مستى همسر
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . فر ندارد . ( 3 ) . عبارات چنين است در اصل . ( 4 ) . فر : + ع . ( 5 ) . ال فر : + شعر ؛ مل : + نظم .